آرشامآرشام، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره

آرشام کوچولو

عکس های 40 روز اول تولد پسرم

عزیزم اینجا 2 روزته و تازه از اولین حمامت اومدی ( حسایب پوشوندمت تا سرمانخوری)   اینجا تو تخت خودت خوابیدی . فدای کوچولوم بشم ملوس من اینجا هم خونه مامان سامره است. اصلا نمیذاری دستکش تو دستت باشه.   چشمای نازشو ببین.     اینم شما و دایی جون امیر.     فدات بشم که پستونکتو گرفتی با اون دستای کوچولوت.         اینم اولین حمامت که من شما را بردم تو 20 روزگیت     کفشاشو نگاه.     فدای خنده هات بشم.     اینجا شما 14 روزه بودی . مامان سام...
12 ارديبهشت 1391

آزمایش و شناسنامه پسری

سلام پسر گلم عزیز دلم مامان قربونت بره شنبه صبح با بابایی رفتیم مرکز بهداشت فلکه لوزی (مرکز بهداشت محمدیان) برای تست غربالگری خانم دکتره گفت پاهاتو نگه دارم تا از پاهای نازت تست بگیره . وقتی سوزن را زد جیغت در اومد ، دلم رفت اشکم در اومد بابایی هم رفت بیرون میدونم اونم اعصابش داغون شد آخه هروقت تو خونه گریه میکنی بابایی کلی ناراحت میشه اصلا اعصابش خورد میشه و همش میگه چرا پسرم اینقدر گریه میکنه؟ خلاصه پسری آزمایشتو دادیم و تا اومدی بغلم ساکت شدی مامان فدات بشه.گفتن جوابش 1 ماه دیگه آماده میشه اما برگه آزمایش را دادن که بابایی ببره بیمارستان تا گواهی ولادتت را بگیره. بابایی من و شما را گذاشت خونه و رفت برای شناسنامه. تو اداره ثبت...
9 فروردين 1391

روز تولد پسرم

سلام پسر گلم. مامان فدات بشه که اینقدر ناز و ماهی. آره روز اول عید تونستیم روی ماهت را ببینم. این هفت سین ما تو خونه است. تو روز اول فروردین 91 صبح ساعت 8 صبح با بابایی و مامان مولود و مامان سامره رفتیم بیمارستان پاسارگاد . اینقدر خیابونا خلوت بود که نگو ، هم منتظر تحویل سال بودن آخه ساعت 8:44:27 سال تحویل میشد . ما هم با سفره هفت سین کوچولو رفتیم بیمارستان. به مامان بزرگا اجازه ندادن بیان بالا من و بابا رفتیم بالا تو اتاق مامانای تازه وارد. دیگه احازه ندادن بابا را ببینم ،بابایی بیرون بود و من داخل اتاق. سرم بهم زدن و منتظر بودم تا ببرنم اتاق عمل تا گلم به دنیا بیان. سال هم تحویل شد منم خیلی گریه کردم آخه...
3 فروردين 1391
1